My Love ...
من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش
تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ... باز باران بارید خیس شد خاطره ها .... مرحبا بر دل ابری هوا ....! هر کجا هستی باش ! آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی ....! وقتي دلت تنگ شد به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نا اميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي ساكت شدي به ياد بيار كسي رو كه به شنيدن صداي تو محتاجه ... دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی قولی که داده ای به من از یاد برده ای گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی بیمار عشق توست پرستوی روح من از این مریض خسته عیادت نمی کنی باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی یکبار از مسیر نگاهم عبور کن آنقدر دور گشته که فرصت نمیکنی گل های باغ خاطره در حال مردنند به یاس های تشنه محبت نمی کنی رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت این سیب را برای چه قسمت نمی کنی یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی چون قفسی است قفسی تنگ ... پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان ... بعد از آن هم پرواز... ((ببخشید دوستان عزیزم که دیر آپ شدم چون ممکنه در ایام باز شدن مدارس کمتر بیام وب به خاطر همین این آپم رو به تاریخ مهر ماه زدم)) هیچ فکر نمی کردم به جرم عاشقی این چنین مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان می زند شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهایی خود را در آغوش می کشم تنها ماندم ... بگذارید به من بخندند لحظه ای که به دریا رسیدم به آنان خواهم خندید فرق است میان خنده ی من و ... خنده ی آن ها.... در شب های خوشبختی تو سهم من تنهایی است در دل من اما فقط آرزوی توست... ..... هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو... چون راز نگه نمی داره و گریه می كنه .......... سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش... آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم، آره من قولی بهت دادم که تا تهش بمونم، تو ولی این روزا سرد شده نگاهت، راهزنا زدن به راهت.. اما من چی؟ من فقط یه کم شکستم، خوب نگام بکن، می بینی؟ من هنوز همون دیوونم.. ღ♥ღ در این دنیا که حتی ابر ، نمی گرید به حال ما، همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها... ღ♥ღ اما نه.. نفرین من: الهی اونی که دوسش داری تنهات نذاره.. تلافی من: میرم تا به اون برسی، سر راهت نباشم.. راستی، قدر من دوستت داره؟!.. ღ♥ღ در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان.. (زنده یاد دکتر علی شریعتی) گفتن دیگه فایده نداره شاید این وسط منم که باید فدا شم اما ... چه سرد چه کوتاه... یه نفرو میشناسم که بهم می گفت: ماها هر وقت می خوایم موءدبانه کسی رو دک کنیم می گیم تو خیلی دختر خوبی هستی ولی.............. چقدر سخته کلماتی رو هرچند کوتاه از کسی بشنوی که حاضری براش بمیری و بهت بگه من ..... خدای من حتی فکرش هم داغونم میکنه شاید دیگه نیام شایدم بیام اما اینبار با دفعه های دیگه فرق داره اونقدر گریه کردم که چشمام تار میبینه و نمیتوتنم حتی نوشته هامو از هم تشخیص بدم کاشکی میدونستی برات میمیرم کاشکی..... ........................................................... یه نفر به اسم ج واسم نظر خصوصی گذاشته اگه اومدی به وبلاگم دوباره نظر بگذار و اسمتو کامل بنویس من نمی دونم تو کی هستی
خیلی ها نفرین می کنن، تلافی می کنن..






